سبز سبز چون خسرو شکیبایی
دور یا نزدیک،
راهش می توانی خواند
هر چه را آغاز و پایانی است،
-حتی هر چه را آغاز و پایان نیست-!
زندگی راهی است.
از به دنیا آمدن تا مرگ!
شاید،مرگ هم راهی است.
راه ها را کوه ها و دره هایی هست،
اما-هیچ نزهتگاه دشتی نیست!
هیچ رهرو را مجال سیر و گشتی نیست!
هیچ راه بازگشتی نیست...!
این هم حکایت استاد عزیز و بزرگوارم (محمود)خسرو شکیبایی.
این بار هم پس از مدتها ،مرگ عزیزی چون خسرو شکیبایی باعث این شد تا چند کلامی را بگنجانم از دل پر دردی که حالا رفتن خسرو اون و جریحه دار ترش کرد.
اولین بار خسرو رو روی پرده ی سینما دیدم ،هنرمندی قدرتمند با بیانی بی نظیر.
بعدها چندین جلسه افتخار شاگردی استاد نصیب این حقیر شد.البته به لطف استاد اصغر فریدی ماسوله که از دوستان خیلی نزدیک خسرو بودن.یادم میاد استاد ماسوله در شناخت بیشتر خسرو خیلی کمکم کرد ولی حیف که اون روزها اونقدر نوجوان بودم که هرگز قدر استاد شکیبایی رو ندونستم.
رفتن استاد از بین ما دوستداران هنر نمایش ضایعه ی بزرگیه وپس از این تنها با خاطرات استاد ویادگار های ارزشمند استاد شکیبایی می تونیم ادامه بدیم تا بلکه باز هم یاد هامون سبز سبز در دلهامان تا همیشه بهاری بماند.
چقدر خسرو ی عزیز یادت با خاطرات زیبایی همراه است در دلم، بعد از این تنها شکیبایی در به یاد تو بودن نیاز است
در گذشت استاد شکیبایی را به همه ی دوستدارانش تسلیت می گویم....
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.


